چه تلخ است بابغض بنویسی,باخنده بخوانند!!

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن....اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

کاش همه چی مثل قبل بود...

کاش زمان به عقب برمیگشت...

کاش هیچکش تو زندگیش نمیگفت "کاش"...

کاش آدما با هم مهربون بودن...

کاش هیچکس حرفای دلشو تو دلش نگه نمیداشت و

به هم میگفتیم چه حسی به همدیگه داریم... :-(

کاش هیچوقت اونو از دست نمیدادم...

کاش الان اینقدر از زندگی خسته نبودم...

خدایا چرا زندگی اینقدر بی رحمِ...چرا ؟؟؟





● شنبه هجدهم بهمن 1393 ● 22:18 ● M@RY@M

امروز وبلاگم 5 ساله شد...

تولدت مبارک سنگ صبورم...





● سه شنبه بیست و سوم دی 1393 ● 14:20 ● M@RY@M

سخت است

ببازی تمام احساس پاکت را

و هنوز نفهمیده باشی که...

آیا اصلا دوستت داشت ؟؟؟





● سه شنبه نهم دی 1393 ● 18:38 ● M@RY@M

وقتی کسی در کنارت هست

خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش

به لبخند بین حرفهایش

به سبک ادای کلماتش

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش

به چشم هایش خیره شو...

دست هایش را به حافظه ات بسپار...

گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند

که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...!





● سه شنبه نهم دی 1393 ● 18:36 ● M@RY@M

...
برای دل خودم می نویسم...

برای دلتنگی هایم...

برای دغدغه های خودم...

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست!

برای دلی که دلتنگم نیست...

برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست...

برای خودم می نویسم!

بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !!!





● سه شنبه نهم دی 1393 ● 18:29 ● M@RY@M

بر آنچه گذشت

آنچه شکست

آنچه نشد...

حسرت نخور؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...





● چهارشنبه هفتم آبان 1393 ● 10:11 ● M@RY@M

...
باورم نمیشه که 8 ماهه که هیچ پستی ننوشتم

زندگی داره زود میگذره

یا من خیلی غافل شدم

و نمیدونم این روزا چجوری میگذره...





● چهارشنبه هفتم آبان 1393 ● 10:7 ● M@RY@M

از فرهاد پرسیدند :

چه خبر از "شیرین "؟

گفت :

هیییس

اکنون با "لیلی"ام...





● سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ● 15:11 ● M@RY@M

وبلاگم چهار ساله شد....

تولدت مبارک سنگ صبورم





● سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ● 15:24 ● M@RY@M

یه روز میرسه که یه پارچه ی سفید پایان میدهد به من

به شیطنت هایم

به بازیگوشی هایم

به خنده های بلندم....

روزی که همه با دیدن عکس هایم بغض میکنن و میگن :

دیوونه ما دلمون واسه دلقک بازیات تنگ شده

کجا رفتی پس؟!

به سلامتی روزی که من سفید میپوشم و

بقیه مشکی....





● دوشنبه هجدهم آذر 1392 ● 7:6 ● M@RY@M

...
آدمایی که رفتن

یه روزی برمی گردن

ولی...

درست وقتی که

دیگه منتظرشون نیستی....





● چهارشنبه دهم مهر 1392 ● 23:22 ● M@RY@M

...
من عاشقانه دوستش دارم

و او عاقلانه طردم می کند

منطق او از حماقت من هم

احمقانه تر است...

(شاملو)





● سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ● 17:14 ● M@RY@M

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم





● چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ● 23:36 ● M@RY@M

میایی!

می روی!

و فقط یک سلام

و گاهی یک خداحافظی

این انصاف نیست

من و یک دنیا عشق

تو و یک دنیا بی تفاوتی.....





● چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ● 23:13 ● M@RY@M

سهم من از تو

وقت های اضافه بود

وگرنه من

جایی در بازی تو نداشتم...





● چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ● 14:1 ● M@RY@M

...
از خاک اومدیم

و به خاک بازخواهیم گشت!

مهم اینه که:

                   لجن نشیم....





● دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ● 21:7 ● M@RY@M

روزهای کودکی هیچ چیزی محال نبود...

اما بزرگ که شدیم

حتی نفس کشیدن هم سخت شد...





● دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ● 21:5 ● M@RY@M

...
زندگي چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





● دوشنبه نهم بهمن 1391 ● 7:54 ● M@RY@M

...
گوسفندها می دانند که

چوپان دوستشان دارد،اما نمی دانند

که چوپان دوست قدیمی قصاب است...

(حسین پناهی)





● چهارشنبه یکم آذر 1391 ● 12:9 ● M@RY@M

:-(
چهار فصل من بهار بود،حیف

                    باد پاییزی بهارم را گرفت!!!





● دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ● 10:32 ● M@RY@M