X
تبلیغات
چه تلخ است بابغض بنویسی,باخنده بخوانند!!

چه تلخ است بابغض بنویسی,باخنده بخوانند!!

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن....اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

از فرهاد پرسیدند :

چه خبر از "شیرین "؟

گفت :

هیییس

اکنون با "لیلی"ام...





● سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ● 15:11 ● M@RY@M

وبلاگم چهار ساله شد....

تولدت مبارک سنگ صبورم





● سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ● 15:24 ● M@RY@M

یه روز میرسه که یه پارچه ی سفید پایان میدهد به من

به شیطنت هایم

به بازیگوشی هایم

به خنده های بلندم....

روزی که همه با دیدن عکس هایم بغض میکنن و میگن :

دیوونه ما دلمون واسه دلقک بازیات تنگ شده

کجا رفتی پس؟!

به سلامتی روزی که من سفید میپوشم و

بقیه مشکی....





● دوشنبه هجدهم آذر 1392 ● 7:6 ● M@RY@M

...
آدمایی که رفتن

یه روزی برمی گردن

ولی...

درست وقتی که

دیگه منتظرشون نیستی....





● چهارشنبه دهم مهر 1392 ● 23:22 ● M@RY@M

...
من عاشقانه دوستش دارم

و او عاقلانه طردم می کند

منطق او از حماقت من هم

احمقانه تر است...

(شاملو)





● سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ● 17:14 ● M@RY@M

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم





● چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ● 23:36 ● M@RY@M

میایی!

می روی!

و فقط یک سلام

و گاهی یک خداحافظی

این انصاف نیست

من و یک دنیا عشق

تو و یک دنیا بی تفاوتی.....





● چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ● 23:13 ● M@RY@M

سهم من از تو

وقت های اضافه بود

وگرنه من

جایی در بازی تو نداشتم...





● چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ● 14:1 ● M@RY@M

...
از خاک اومدیم

و به خاک بازخواهیم گشت!

مهم اینه که:

                   لجن نشیم....





● دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ● 21:7 ● M@RY@M

روزهای کودکی هیچ چیزی محال نبود...

اما بزرگ که شدیم

حتی نفس کشیدن هم سخت شد...





● دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ● 21:5 ● M@RY@M

...
زندگي چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





● دوشنبه نهم بهمن 1391 ● 7:54 ● M@RY@M

...
گوسفندها می دانند که

چوپان دوستشان دارد،اما نمی دانند

که چوپان دوست قدیمی قصاب است...

(حسین پناهی)





● چهارشنبه یکم آذر 1391 ● 12:9 ● M@RY@M

:-(
چهار فصل من بهار بود،حیف

                    باد پاییزی بهارم را گرفت!!!





● دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ● 10:32 ● M@RY@M

...
 خدایا در انجماد

 نگاه های سرد این مردم،

 دلم برای جهنمت تنگ میشود!!!





● چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ● 10:54 ● M@RY@M

 حرفت را بزن

 چکار داری که اینجا باران نمی بارد!

 اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند...

 دست خودشان نیست،

 به شرط چاقو به دنیا آمده اند!

 و تا پیراهنت را سیاه نبینند

 باور نمی کنند چیزی را از دست داده باشی!!!





● دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ● 20:18 ● M@RY@M

دست بردار ازین هیکل غم

که ز ویرانی خویش است آباد

دست بردار که تاریکم و سرد

چون فرو مرده چراغ از دم باد

دست بردار، زتو در عجبم

به در بسته چه می کوبی سر

نیست، می دانی، در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

زنده، اینگونه به غم

خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سکوت!

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هر نفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گرچه خود عمر به چشمم باد است

رانده اندم همه از درگه خویش

پای پر آبله، لب پر افسوس

می کشم پای بر این جادهء پرت

می زنم گام بر این راه عبوس!

پای پر آبله، دل پر اندوه

از رهی می گذرم سر در خویش

می خزد هیکل من از دنبال

می دود سایهء من پیشاپیش

می روم با ره خود

سر فرو، چهره به هم

با کسم کاری نسیت

سد چه بندی به رهم؟

دست بردار! چه سود آید بار

از چراغی که نه گرماش و نه نور؟

چه امید از دل تاریک کسی

که نهادندش سر زنده به گور؟

می روم یکه به راهی مطرود

که فرو رفته به آفاق سیاه

دست بردار از این عابر مست

یک طرف شو،منشین بر سر راه!

 





● چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ● 10:26 ● M@RY@M

!!!
     دلم؛

         دلم گرفته از خودم؛

              خودم اسیر غم شدم؛

                    شدم غریب قصهء خودم...





● جمعه ششم مرداد 1391 ● 14:2 ● M@RY@M

  چگونه میتوان به تاولهای پا گفت که

  تمام مسیر طی شده اشتباه بوده؟!!!!





● یکشنبه هجدهم تیر 1391 ● 16:56 ● M@RY@M

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
 

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

 

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

 

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

 

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

 

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

 

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

 

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

 

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

 

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

 

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

 

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

 

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

 

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

 

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

 

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قلبا" پوزش می طلبم !





● شنبه هفدهم تیر 1391 ● 18:33 ● M@RY@M

...

نمیشه دل به هر کس داد...نمیشه از نفس  افتاد

 

پرنده با پر بسته ...نمیشه از قفس آزاد

 

نمیشه شب به شب خوابید ...فقط کابوس وحشت دید

 

نمیشه در سکوت خود... صدای گریه رو نشنید

 

نمیشه غرق در غم بود ... ولی از گریه رو گردوند

 

نمیشه تا ته آواز ... فقط از ترس فردا خوند

 

گلوی ساز دلتنگی ... پر از فریاد خاموشه

 

دوباره سر بده هق هق ... بذار دست صدا رو شه

 

نمیشه دل به هرکس داد ... نمیشه دل به هرکس بست

 

نمیشه رفت و راهی شد ... رسید اما به یک بن بست

 

چه رسم ناهماهنگی ... همیشه رسم تقدیره

 

نمیشه موند و عاشق بود ... واسه عاشق شدن دیره!!!





● یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ● 15:13 ● M@RY@M